مجسمه زدایی ۱
مجسمه زدایی ۱
ما نه تنها ناظر مناظر شهریم، بلکه
خود نیز جزئی از ان هستند.
— کوین لینچ
مرداد ۱۴۰۱
مجسمه زدایی۱
گمان میکنم تمام شهروندان از حق بالقوه دخل و تصرف در شهر برخوردارند، که این مهم میتواند در بزنگاههایی همچون کمون پاریس[1] به هدف انهدام ستون واندوم[2] بالفعل شود؛ واکاوی و تامل در اینکه چه رانهای و با چه مختصاتی سببساز اقدام کنشگران (آگاهانه یا ناآگاهانه) شده است نیز در دایرهی تعریف این حق قرار میگیرد؛ چرا که سنگبنای هر تغییری در فضای عمومی منوط بر رضایت جمعی است. لذا من نیز به مثابه دیگر شهروندان تهرانی در خلال عادت وارههای روزمره شهریام با خلا مجسمههایی مواجه شدم که چرایی غیبت آنان همواره برایم در میان واقعیتهای موجود شگفت انگیز، باور ناپذیر و تا اندازهای شعبدهبازی تلقی میشود. بسیاری از مجسمههایی که پس از انقلاب ۱۳۵۷ و همچنین ۱۳۸۹ از صحنه شهری زدایش شدند شاید برای بسیاری از ما مرکزهای آشنایی در برابر ناشناختههایمان بودند، نقاط نشانهگذاری شدهای در صفحات آلبومهایمان بودند و به یادآوردن گوشههایی از این شهر (که مبتلا به درد خود بلعیدن است) را بدون آنکه نیاز باشد دست به دامان نقشهها و اسامی خیابانها شویم به ارمغان میآورد و زمان میتوانست کاستیهایشان را چشم پوشیکند (از جمله اینکه تا چه اندازه از موهبت هنر والا برخورداربودند یا نه! اینکه توانسته بودند یا نتوانسته بودند حس تعلق در مخاطبان ایجاد کنند یا نه! اینکه در لحظاتی خلاف ایدئولوژی برتری یافته به حساب میآمدند یا نه! و …) با این حال همواره مسیر واقعیت را پیمودن و کاشها را مرور کردن لزوما به دستیابی نتیجه مطلوب منتهی نمیشود؛ در خلال تحقیقها و گفتوگوهایمان با سازندگان مجسمهها و همینطور مسئولان مربوط و …بیش از پیش خود را در جهان ناشناختهها یافتم، کمابیش میدانستم برخی از آنها شکسته و آسیبدیده نگهداری میشوند ولیکن این قابل تعمیم به همهی آنها نبود و در نهایت به نظر میرسد چنان بلیناس[3] یا همان پلینی کبیر میبایست صفحهای را در راستای مصون ماندن نام و نشان و … در وضعیت خلا جای گذاری کرد که از گزند زدایش در اذهان عمومی (و حتی مکان نامعلوم) در امان بمانند.
[1] کمون پاریس یک دولت دموکراتیک تحت رهبری مردم بود که از ۱۸ مارس تا ۲۸ مه سال ۱۸۷۱ در پاریس حکومت کرد.
[2] ستون واندوم Vendome ستونی که به یاد پیروزیهای ناپلئون بناپارت ساخته شد.
[3] دانشمند رومی که به پدر طلسم مشهور است، بر این علم تسلط داشته و برای محافظت از بسیاری از شهرها از گزند توفان و مار کژدم، طلسمهایی ساخته و به دروازهی شهر اویخته بود.
اسفند ۱۴۰۳
سنگی بر گوری - طه رادمنش
آیدین باقری، در پروژۀ تازۀ خود، سراغ «گورستان» رفته، بدون لفاظی بر سر «آرامستان». چهار گورستانِ انتخابی بدین شرح است: ابن بابویه، امامزاده عبدالله، تخت فولاد، و امامیه. گورستان ابنبابویه، شاید مشهورترین گورستان ایران باشد، که در شهرری قرار دارد. از حسین فاطمی و تختی گرفته، تا رجبعلی خیاط و میرزادۀ عشقی و نسیم شمال آنجا آرمیدهاند. گویی تکثر عقیده و مرامهای سیاسی فقط در جهان زندگان معنا دارد، و مرگ همه را «یکسان» میکند…






