loader image

زنده باد کارخانه

زنده باد کارخانه

کارگر تحصیل می‌کند و کار می‌کند: کار او تحصیل است و تحصیل کار اوست.

— آنتونیو گرامشی

مهر ۱۴۰۰

زنده باد کارخانه

کنار کوره‌های چینی دری باز بود که کنارش ایستادم تا سیگاری چاق کنم و جانی بگیرم و نیم‌نگاهی به کارگران هم داشته باشم. بعد از چند ماه آمدن و رفتن نه سر اهلی‌شدن داشتم و نه تاب این که رها کنم و به تهران برگردم. چشمان‌ام مدام می‌چرخید و حرف‌های شنیده‌شده (از کارگران) را هم که پیش‌تر ضبط کرده بودم مرور و تحلیل می‌کردم .در خلال همین رفت‌وبرگشت‌های ذهنی، ایوب آمد و گفت:

مهندس گرمته؟ اذیت شدی؟

 لبخند زدم و گفتم: ایوب جان آیدین خالی کفایت می‌کند ضمن این که مهندس نیستم. سیگار می‌کشی؟

 آره مهندس، ببخشید آقا آیدین. فقط حاجی!

نگران نباش نمی‌گم.

ایوب از کی مشغولی این‌جا؟
مهندس !
عه !
آقا آیدین من از وقتی یادمه کارگر کارخونه‌ام. چینی خوب بیش‌تر، لعاب کاری‌شو و وایسادم، یعنی
همۀ زندگی‌مون به این کارخونه بنده، سرمایه که نداریم. نون‌مونو از این‌جا می‌بریم. کار و کارخونه باشه همیشه می‌خندیم. خستگیاشم که … همینه زن و بچه‌مونو سیر کنیم. همۀ زندگی من رو کارخونه می‌چرخه … ( ایوب بیا خط خالیه)
آیدین من برم.

نگاه‌ام را که چرخاندم، ایوب جلدی رفته بود.

این کارخانه خواب نداشت، به‌تاخت سه شیفت پیش می‌رفت. آقای مشایخی بر فراز آن به‌عنوان صاحب و مدیر مجموعه با کارگران‌اش هم‌دل بود تا بدان‌جا که لطمه به تولید وارد نشود. در اکنون به‌واسطۀ حد و وسعت آگاهی کارگران او چنان مسیح‌ای در نظر می‌آمد که حیات زندگی آنان را ممکن می کرد. به‌واقع همگی آنان را چنان بندبازی می‌دیدم که بر روی مغاک در حرکت‌اند .متصورشدن آیندۀ بدون کارخانه همۀ هستی‌شان را در معرض دهشتی قرار می‌داد که حرکت را اجتناب‌ناپذیر و شعار زنده‌باد کارخانه را تا میزان قابل‌توجهی قدسی می‌کرد.  شاهد و ناظر بودن‌ام نه صرف روایت چگونگی تولید محصول به‌مثابۀ میوۀ عمل‌آمدۀ ماحصل دست‌رنج بلکه چگونگی تحقق و ارزش‌مند‌شدن این شعار در پرتو جهان‌بینی کارگرانی بود که لاجرم هویت خود را ذیل آن تعریف می‌کردند. به معنای دیگر، من کارگر هستم پس هستم منوط به بقای کارخانه … 

اسفند ۱۴۰۳

سنگی بر گوری - طه رادمنش

آیدین باقری، در پروژۀ تازۀ خود، سراغ «گورستان» رفته، بدون لفاظی بر سر «آرامستان». چهار گورستانِ انتخابی بدین شرح است: ابن بابویه، امامزاده عبدالله، تخت فولاد، و امامیه. گورستان ابن‌بابویه، شاید مشهورترین گورستان ایران باشد، که در شهرری قرار دارد. از حسین فاطمی و تختی گرفته، تا رجبعلی خیاط و میرزادۀ عشقی و نسیم شمال آنجا آرمیده‌اند. گویی تکثر عقیده و مرام‌های سیاسی فقط در جهان زندگان معنا دارد، و مرگ همه را «یکسان» می‌کند…