مرثیهای برای وطن
مرثیهای برای و ط ن
و موژیکها؟[1] موژیک ها به واقع چگونه می میرند؟
— لئو تولستوی
اردیبهشت ۱۴۰۴
حِجله {عزا}
در خلالِ جستجوهایم پیرامونِ چیستی حجله عزا به این تعریف برخوردم که گمان میکنم تعریفی تا حد امکان گویا و کامل است؛ حجله عزا یا حجله ماتم، شعار و تابوتوارهای نمادین از حجله یا حجله خانه عروس که در مراسم عزاداری محرم، تعزیهخوانیها و مراسم سوگواریِ جوانان ناکام و شهدا تزیین و به نمایش گذاشته میشود.
[2]پیش از این جستجوها کما بیش با حجله آشنایی داشتم، از این جهت که دیده و یا شنیده بودم و بر حسب اتفاق مواجهاتی داشتم که گذرا و محدود بودند؛ در نتیجه چندان توجهی نکردم. در سفرهای کوتاهی که به شهر کاشان داشتم (به ویژه شب) انبوهی از حجلههای عزا را دیدم که جایجایِ شهر را تسخیر و گوشههای تاریک شهر را روشن کرده بود؛ چنانکه اگر اغراق نکرده باشم وظیفه روشنایی شهر در شب بر دوش حجلهها بود. باد از هر سو که میوزید در تابوتوارهها میپیچید و بوی مرگ را به مشام میرساند. تداعی تلخ بخشی از خاطرات تهنشینشده همه رفتگان و عزیزان ـ که ترجیح میدهم خاطرات انهدام خطابش کنم ـ و اینگونه بود که دارالمومنین و شهر گل و گلاب ما را به میانجی عناصر موجود در خود به سوی مرگاندیشی نیز روانه میکرد.از طرف دیگر به لغتنامهها برای یافتن معانی حجله رجوع کردم و جز همان معنی که مرتبط با عروسی و شادمانی است، تعریف دیگری نیافتم. حتی در رابطه با اینکه چگونه از سازهای جهت جشن و سرور به ملال و ماتم بدل شده بود نیز چیزی نیافتم؛ جز روایتهایی ـ نه آنچنان معتبر ـ که اشاره به مرگ پسر ناکام یکی از خانوادههای متمول تهران داشت و بر مبنای آن، حوالی چهل یا پنجاه سال گذشته نخستین بار حجله عزا استفاده شده است.
[3]
نتیجه آنکه با وسواس بیشتری در شهر کاشان حجلهها را دنبال کردم و به اعلامیههای ختم توجه بیشتری کردم که لزوماً خبری از مرگ جوان ناکام نبود.خاطرم است یک بار نیمهشب از دستفروشی، همان حوالی حجلهها پرسیدم:
«حجلههای این مرحوم را گوشه و کنار شهر زیاد دیدم؛ کارهای بوده؟»گفت:
«از نامداران شهر بوده، چیچی میگن کارآفرین. واسه این ارباب حجله نذارن، برای کی بذارن! جنازه ما رو شهرداری باید جمع کنه…»پُر بیراه هم نمیگفت؛ این تعداد حجله هزینه گزافی میشد. به هر جهت شروع کردم به عکاسی کردن تا دیگر هیچ نقطهای از شهر نمانده بود که تکراری نباشد و دستِ آخر شد این مجموعه. حقیقت این است که مرگ برای همه ماست، اما مناسک مربوط به آن یکسره متفاوت است. از تفاوت که میگویم مقصودم صرفاً فرهنگ و جغرافیا نیست ـ که آن هم بیتردید قابل تأمل و متکثر است ـ اما نمیتوان از جایگاه طبقاتی، بهویژه در نسبت اقتصادی، غافل شد؛ عاملی که فضاهای عمومی زندگان را نیز، اگرچه موقت، از آنِ رفتگان میکند تا به لطف آن تسکین داغدیدگان شود. به هر جهت ما میمانیم و تنهایی دمِ مرگ و حجلههای عزا که میتواند باشد یا نباشد…
[1] mujiks اصطلاحی که تا پیش از انقلاب اکتبر برای اشاره به دهقانان روس به کار میرفت. رجوع کنید به: آریس، فیلیپ، تاریخ مرگ؛ نگرشهای غربی در باب مرگ از قرون وسطی تا کنون، ترجمه محمدجواد عبداللهی، تهران، نشر علم، ۱۳۹۴، ص ۱۵.
[2] رجوع کنید به: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی — مدخل «حجله عزا»
[3] تاریخچه حجله عزاداری چیست و برای چه کسانی حجله میگذارند؟







