بازآرایی گورستان
بازآرایی گورستان
اگر در هر دولت مدرن، مرزی وجود داشته باشد که نقطهی گذار از تصمیم در بابِ حیات به تصمیم در بابِ مرگ را مشخص کند و در آن، زیستسیاست بتواند به مرگسیاست بدل شود، این مرز دیگر امروز همچون مرزی ثابت به نظر نمیرسد که دو حوزهی کاملاً متمایز را از یکدیگر جدا کرده باشد.
— جورجو آگامبن
۲۰ اسفند ۱۴۰۳
بازآرایی گورستان
«بازآرایی» را میبایست همچون مفهوم «ساماندهی» فهمید؛ قسمی انضباطمند کردن یا استراتژی قدرت است که صرفاً «چگونه زیستن» یا «چگونه باید زیستن» را تعریف و بازتعریف نمیکند. این فرایند، تمامیت و نیستی ما را نشانه میگیرد؛ فضاهایی که خانه موقت یا خانه ابدی ما خواهند بود. حتی چیزها و اشیایی را که میل به بقا و ماندن دارند، با بهانههایی واهی همچون شلختگی، نابسامانی، نازیبایی و… تخریب میکند، از نو میسازد، بازیافت میکند و منظری دیگر خلق میکند.
غایت این فرایند سرکوبگر و خُردکننده را نمیتوان در «تخریب خلاق» یا تغییر برای پدیدار شدن «امر نو» و امثال آن خلاصه کرد؛ بلکه شکلی از «از آنِ خودسازی» و «یکدستسازی» در حال رخ دادن است که میخواهد گذشته و اکنون را به خدمت بگیرد تا روایتهای مشروعیتبخشِ آینده را بر آن استوار کرده و مداوماً بازتولید کند.
تمامی آنچه گفتم، خلاصهای از مواجهه من طی چند سال گذشته با گورستانهای کهنه و قدیمی بوده است که دستخوش تغییر و تخریب بودهاند و هر از گاهی اخبار و گزارشهای آنها را شنیده و خواندهایم. جنس این مواجهه اما از نوع پرسهزنی بر فراز قبرها یا یافتن تهیگور و غور کردن پیرامون چیستی مرگ نبوده است؛ بلکه کلیت فضای گورستان بدل به مسئله مرکزی شد؛ فضایی که به عنوان یک کل واحد، بیآنکه شخصیتها در آن برجسته شوند، در آستانه تهیسازی است.
خاطرات جمعی انباشته ما از تنوع سنگها، شعرها، نوشتهها، عکسها، پستی و بلندیهای زمین و… در حال ناپدید شدن است. چرخه تهیسازی با شتابی افسارگسیخته چنان بازآرایی میکند که فرجام آن، گویی چیزی جز خلق «نا-مکان» نیست. به واسطه اهمیت سوژه، گورستانهای بسیاری را رصد کردم که این روند همچنان در آنها ادامه دارد و شکی نیست که هر کدام به واسطه موقعیت جغرافیایی و تاریخی، منحصربهفرد بوده و هستند؛ اما این نمایشگاه به چهار گورستانِ «ابنبابویه»، «امامزاده عبدالله» در شهرری، «امامیه» تبریز و «تخت فولاد» اصفهان اختصاص یافته است.
اسفند ۱۴۰۳
سنگی بر گوری - طه رادمنش
آیدین باقری، در پروژۀ تازۀ خود، سراغ «گورستان» رفته، بدون لفاظی بر سر «آرامستان». چهار گورستانِ انتخابی بدین شرح است: ابن بابویه، امامزاده عبدالله، تخت فولاد، و امامیه. گورستان ابنبابویه، شاید مشهورترین گورستان ایران باشد، که در شهرری قرار دارد. از حسین فاطمی و تختی گرفته، تا رجبعلی خیاط و میرزادۀ عشقی و نسیم شمال آنجا آرمیدهاند. گویی تکثر عقیده و مرامهای سیاسی فقط در جهان زندگان معنا دارد، و مرگ همه را «یکسان» میکند…
اسفند ۱۴۰۳
پس مرگ چیز دیگری بود - امین شاهد
آیدین باقری مخاطب را با سنگهای بیمزار تنها گذاشته و از او میخواهد تا در این بازآرایی نمادین شریک شود. با گلایلی و پُتکی که حتا به دست گرفتن آن برای بعضی از مخاطبان دشوار است. و در نهایت ضربهای و حاصل ترکی است پیروزمندانه. آنچه میشکند حتی هیچ هویتی بر خود و در خود ندارد. در این کنش، هنرمند با اشاره به بازآرایی گورستان به بهانهی نوسازی، تخریبِ مزارهای بسیاری چون هنرمندان، نویسندگان، سیاسیون و… را نیز هدف قرار داده. این تخریبهای هدفمند جز نفرتپراکنی و کینهجویی نتیجهای نداشته و عاملان این کار برای توجیه اقدامات خود هر بار بهانهای تراشیده و گاها متوسل به نظر و دیدگاهی فقهی میشوند. در توجیه شکستن سنگ قبرها مدتی این گونه شایع شده بود که پدیده سنگ قبر شکنی ماجرایی رایج در میان اهل سنت است و چنین بیان شده بود: «در برخی کتب اهل سنت روایتی آمده است که دلالت بر وجوب تخریب سنگ قبرها میکند…
اسفند ۱۴۰۳
تاریخ آلترناتیو ویرانشهر - امین نادی
گورستان، تجمیع ارزشهای یادمانیِ رو به زوال و رانش یافته است؛ تجمیع هر آنچیزی ست که در زمان و مکان جابجا شده و با امروز و اینجا غریبه است. گورستان گذشتهای است که از آن جز فراموشی چیزی نمی خواهیم و ناکجا آبادی ست که به نیستیِ مبدأ مبتلاست؛ ماده نیست، بلکه نقشهای ذهنی، روایی و متافیزیکی دارد و در یک جغرافیا و تاریخ ذهنی سیر میکند. گورستان شبیه انسان است و یادبود، بنایی ست که نه لزوماً در کالبدی از خشت و گل، بلکه در هر شکل مادی و غیرمادی صورت میپذیرد، اما برای ما غریبه است.
اسفند ۱۴۰۳
گلها هم بوی مرگ میدهند - هوفر حقیقی
آیدین باقری با تدقیق در دوگانهی مرگ/حیات، که شاید در وهلهی نخست مفاهیمی مستعمل، مندرس و عام قلمداد گردند، سعی نموده ابتدا کُلی یکپارچه را برسازد و بلافاصله پس از پیکربندی آن، با پتک و چکش مشغول متلاشیکردن آن یکپارچگی انتزاعی شده است. او سپس با خاطرنشانکردن سرچشمهی اینک محو شدهی اجزا، بازگشتناپذیری انضمامی باستانی را به سوگ مینشیند. کلیتی چندپاره که حتی با فرض محالِ یافتن تمام تکههایش نیز، دیگر نمیتواند همان باکره ملون سابق شود و منطبق با کل بدان وابسته گردد…














